X
تبلیغات
بریم بازی
بازی برای کودکان زیر 6 سال
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

می‌گوید تو ذهنت منظم است شیدا. حق دارد. من از آن دسته آدمهایی هستم که به ندرت تاریخها را فراموش می‌کنند. کلیدها را جا نمی‌گذارند و حواسشان به ساعت آنتی بیوتیکشان هست. اما ته ته این نظم چیزی از جنس خود آزاری هست. مثلا؟ دستهام روی لبه استخر زل زده بودم به کاشی‌های کوچک سرمه‌ای و می‌دیدم که توی طرحی که روی دیواره زده‌اند، دو تا از کاشیهای سرمه‌ای جا افتاده‌اند. نظمش به هم خورده بود اما آیا کسی تا به حال فهمیده بود که این دو تا کاشی کوچک دو سانت و نیم در دو سانت نیم به جای اینکه آبی کمرنگ باشند باید سرمه‌ای باشند؟ خوب این از آن جزئیات غیرمهمی است که اذیتم می‌کند. بعد تمام مدتی که شنا می‌کردم فکر می‌کردم چرا کاشیهای سرمه‌ای را جا انداخته‌اند. تمام شده آیا؟ نصاب خوابش گرفته؟ کسی کار را چک نکرده تحویل گرفته؟

چیزهای دیگری هم هست. مثلا امروز 23 اسفند است. مطمئنم که امروز تولد کسی بوده. اما یادم نمی‌آید کی. شک دارم به تولد نامزد سابق دوست صمیمیم. خوب این نامزدی سابق دوازده سال پیش بهم خورده. اما من هنوز تاریخ تولدی یادم هست که خاطره پشتش کمرنگ است.

امروز 23 اسفند است. من و هورمونها و ذهن منظمم باهم درگیر هستیم. دو تا آنتی بیوتیک دیگر مانده است و من از بیکاری حوصله‌ام بدجوری سر رفته است. می‌نویسم و با دوستها روزها را سر می‌کنم. بله پی ام اس خر است. هفته دیگر این موقع سال نو شده و لابد من بهتر شده‌ام. دلم بدجور استانبول می‌خواهد. دلم یک جور کندن و رفتن می‌خواهد. نه از جنس این رفتنی که آدرسم معلوم است و شماره تلفنم آنقدر روند است که با یک بار گفتن به یاد هر شنونده‌ای می‌ماند. دلم می‌خواهد ترک کنم. همه‌شان را ترک کنم. دلم می‌خواهد راه بیفتم و هیچ خاطره‌ای دنبالم نیاید و دلم شور کسی را نزند و این ناممکن است. برای اینکه من مادر هستم و تا نمیرم دلم شور بچه‌ام را خواهد زد.

به گیرنده‌هایتان دست نزنید. ایراد از پی ام اس است و پی ام اس خر است. هورمونها سر به سر من می‌گذارند چون کار بهتری ندارند بکنند. از حالا تا سه ساعت دیگر هم یک بند نق بزنم فرقی نمی‌کند. اشک آمده تا نوک مژه‌هام و همین ساعت شب، همه چیز بدجور به نظر بیهوده و بی‌فایده می‌رسد. /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 22:38  توسط گروه بازی  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

کلماتش ساده‌اند و کوبنده. مستقیم راه خودشان را می‌روند. وسط راه کلمه‌های دیگر را کنار می‌زنند. کلمه‌های من عاشق پیشه هستند. دور خودشان می‌چرخند. با سر به هوایی سرک می‌کشند توی حیاط. به ابرها خیره می‌شوند. کلمه‌هایم دنبال پروانه ها می‌کنند. کلمه‌هایم به کلمه‌های ساده‌اش با چشمهای گشاد زل می‌زنند:«نگاهت، امان از نگاهت!» چشمها را می‌چرخانم و نگاه می‌کنم به در و دیوار. کلمه‌هایم رفته‌اند تا پشت پنجره وحالا دارند برای یک قمری چاق خاکستری نان خرد می‌کنند. کلمه‌هایش دورتر نشسته‌اند و حکم بازی می‌کنند. حکم «دل» است. سالهاست که حکم «دل» است. می‌گویم آن وقتها حواسم نبوده اما حالا همینش خوب است. همین روزهایی که باران بی هوا می‌زند. همین که بهار است و پامچالها شهر را نقاشی کرده‌اند. کلماتش ساده‌اند و صریح. همین هم خوب است دیگر. این که «شیدا این داستان را درستش کن.»،«شیدا لحنت خوب نبود.»

شیدا این روزها از شعر و استعاره و پرنده‌های چاق و خوشحال بهار فراری است. شیدا این روزها دلش می‌خواهد یکی یادش بیندازد که خوب است. که حکم «دل» است و خیلی هم نباید این زندگی را جدی گرفت. شیدا این روزها می‌خواهد کلمه های بازیگوشش را ببرد یک گوشه خانه تا برای خودشان عروسک بازی کنند و خودش پیاده برود تا سر خیابان و نان سنگک تازه بخرد.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 23:13  توسط گروه بازی  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

حفره خالی خاطرات / شیدا اعتماد

بعضی از خاطره‌ها را می‌شود توی عکسها پیدا کرد. بعضی خاطره‌ها را می‌شود با دیدن یک فیلم قدیمی دید و شنید. بعضی وقتها یک دوست می‌تواند خاطرات سالهای دور را برایت زنده کند. اما خاطره‌هایی هم هست که توی هیچ عکسی نمی‌شود زندانیشان کرد. با هیچ دوستی نمی‌شود یادآوریشان کرد. مدرسه‌ای داشتیم رو به کوه مثلا، کنار سه دبیرستان دخترانه دیگر. چهار سال هر روز هفته در آن کوچه سربالایی از ماشین پدر پیاده می‌شدم و می‌دویدم به سمت مدرسه. جایی که پشت دیوار سفیدش دوستهایم منتظرم بودند. می‌نشستیم و حرفهای جدی جدی می‌زدیم. برای دنیا و آینده و همه مردم تعیین تکلیف می‌کردیم و آنقدر زندگی را جدی گرفته بودیم که یادمان می‌رفت که نوجوان هستیم. شادی آنقدر بدیهی بود که نمی دیدیمش. همین چهار تا مدرسه را یک وقتی خراب کردند. دو یا سه سال بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان بود و من دانشجو بودم. از طرف دانشگاه ما را برای بازدید از عملیات خاک برداری و اجرای پی ساختمانها آوردند به آن زمین خالی. هنوز بعد این همه سال وقتی به آن حفره خالی بزرگ که دبیرستانم را بلعیده بود فکر می‌کنم قلبم تیر می‌کشد. فکر می‌کنم خاطره‌هایم را از من دزدیده‌اند. خاطره‌هایم را به ناکجای تاریخ شهر سپرده‌اند و دیگر کسی چه می‌داند که وقتی در سایه آن سرو بلند می‌ایستادی کوه را می‌توانستی ببینی. چه کسی یادش است که کلاغها سر آن دیوارها خرمالو می‌خوردند. چه کسی یادش است که ما هم یک وقتی جوان بودیم و دنیا، آن موقعها قرار بود جای خیلی خوبی باشد. قرار بود ما که بزرگ شدیم، خوب زندگی کردن را یاد همه مردم شهر بدهیم. ما بزرگ شدیم و خاطره‌ها رفتند و جای خالیشان را فقط یک حباب بزرگ پر کرد، درست مثل آن حفره خالی. حباب آرزوهایی که یک وقتی داشتیم و برای رسیدن بهشان دیگر دیر شده بود.

ترافیک خوب است. / شیدا اعتماد

ترافیک هزار بدی دارد. بدیهایش را مردم شهرهای بزرگ که درد هر روزشان ترافیک است بلدند. من می‌خواهم از خوبی ترافیک بنویسم. مثلا از اینکه فرصت مکث می‌دهد وسط یک شلوغی. مثلا همین که خیلی هم به سرعت نمی‌رسی به جایی که باید. همین فاصله و فرصت باعث می‌شود که به کارهایت بیشتر فکر کنی. مثلا اینکه می‌شود توی ماشینهای بغلی سرک کشید. بزرگترها توی ماشین و پشت فرمان معمولا کلافه اند. نگاهشان به روبرو است تا ببینند کی ماشین جلویی کمی حرکت می‌کند. حواسشان به این است که برای راننده سر به هوا بوق بزنند که فاصله یک متری با ماشین جلویی را ندید نگیرد و سپر به سپر ماشینها به ترافیک تسلیم شود. بچه‌ها، اما اسیر این چیزها نیستند. توی ماشین نگاهشان از این طرف می‌چرخد به آن طرف. سوالهای بی‌ربط و با‌ربطشان شروع می‌شود که چرا گنبد این مسجد سبز است؟ چرا بعضی از ماشینها دو تا اگزوز دارند؟ چرا پرنده‌ها دنبال هم می‌کنند؟ اگر پدر یا مادر با حوصله‌ای توی ماشین باشد که جواب بچه‌ها را بدهد این بازی ادامه پیدا می‌کند. اما بیشتر وقتها پدر و مادرها خسته‌اند و نای حرف زدن ندارند. پس جوابش را نمی‌دهند یا حواله‌اش می‌کنند به بعد. آن وقت است که بچه‌ها از شیشه‌های ماشین زل می‌زنند بیرون. روی شیشه  با بخار نفسشان اثر می‌گذارند و روی بخارها با سر انگشتهای کوچک نقاشی می‌کشند. زیر لب شعر می‌خوانند و برای بچه‌های توی ماشین کناری شکلک در می‌آورند. یک تکه کوچک دستمال کاغذی را فوت می‌کنند. بچه‌ها توی ترافیک خلاقیتشان گل می‌کند. جادوگران کوچکی می‌شوند که آن قفس کوچک متحرک را به یک قصر رویایی تبدیل می‌کنند. بچه‌های شهر شلوغ یاد می‌گیرند که در فرصت رسیدن از جایی به جایی دیگر سر خودشان را گرم کنند. ترافیک را برای نگاه کردن به بچه‌های توی ماشینها دوست دارم. برای همین درخششی که توی نگاهشان هست، برای اشتیاقشان به زندگی.

 

 

 

 

 

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 23:8  توسط گروه بازی  | 

بازیهای ساده در خانه

پسرم 18 ماهه بود که از طریق یک کلاس، با نحوه بازی کردن با کودک زیر 6 سال آشنا شدم و فهمیدم بسیاری از مشکلاتی که با کودکم دارم می توانم از طریق بازی برطرف کنم. بازی راهی بود برای ایجاد هیجان، برای نشاندن خنده بر لبهای ما و برای پیدا کردن یک زبان مشترک با کودکی که به زحمت می‌توانست جمله‌ای بگوید. از آن موقع تا کنون بازیها، به ما کمک کرده اند که بسیاری از چالشهای پیش رو را به موفقیت بگذرانیم. بازیها به ما یاد داده اند که چگونه با هم ارتباط برقرار کنیم. بازیهایی که برای این منظور به کار برده ایم بازیهای ساده ای بودند که برای همه قابل دسترس هستند. این بازیهای ساده به من و پسرم کمک کرده اند که رابطه بهتری داشته باشیم. امیدوارم که برای شما و فرزندتان هم همین لحظه‌های خوش را فراهم کنند.

 

شش نکته برای انتخاب مهدکودک مناسب

 

مهدکودک باید جایی باشد که کودک را برای قرار گرفتن در اجتماع و برقرار کردن رابطه با همسالان خود آماده کند و حس کنجکاوی طبیعی کودک را تقویت کند. آماده شدن برای دبستان به معنی یادگیری مهارتهای کودکان دبستانی نیست، بلکه به این معنی است که بچه ها بتوانند از طریق آموزش غیرمستقیم تفاوت بین رفتارهای مناسب و غیرمناسب را درک کنند و رشد اجتماعی مناسب داشته باشند. نکات زیر شما را در انتخاب مهدکودک مناسب راهنمایی می کند:

 

نکته اول - نظم و نظافت مربیان و محیط مهدکودک ابتدایی ترین و یکی از مهمترین نکاتی است که باید به آن توجه داشته باشید. کودکان زمان زیادی را در مهدکودک می گذرانند و محیط باید برای آنها امن و خوشایند باشد. دقت در برنامه غذایی هم از نکات مهم در انتخاب مهدکودک است. در این زمینه می توانید از والدین دیگر نیز کمک بگیرید.

 

نکته دوم – به تناسب تعداد کودکان و مربیها دقت کنید. در یک مهدکودک مناسب به ازای هر ده کودک باید یک مربی وجود داشته باشد. در ضمن به سن و تخصص مربی ها هم دقت کنید. مهدکودکی را انتخاب کنید که مربی متخصص و مهربان داشته باشد. مربیهایی که از تجربه کافی برخوردار نیستند ممکن است نتوانند چالشهای محیط مهد کودک را به خوبی مدیریت کنند.

 نکته سوم– برنامه مهدکودک را بررسی کنید. مهدکودکی را انتخاب کنید که در آن بچه ها در طول روز به فعالیتهای مختلف دسترسی دارند مانند بلوکهای خانه سازی ، بازیهای تخیلی ، کتابهای عکس ، نقاشی ها و ابزار هنری و اسباب بازیهای رو میزی نظیر لگوها و پازلها. بچه ها مدت کوتاهی صرف فعالیتهای نشستنی کنند و بقیه وقتشان به بازی و کشف کردن بگذرد.

 

نکته چهارم – محیط مهدکودک و کلاسها  با کاردستی های خود بچه ها تزیین شده باشد و مهد محیط کودکانه ای داشته باشد. توجه به کارهای دستی و پرورش خلاقیت کودکان باید از برنامه های اصلی مهدکودک باشد.


نکته پنجم -  بچه ها هر روز شانس بازی کردن در فضای حیاط را با توجه به شرایط هوای بیرون داشته باشند. بازی در فضای آزاد هیچ وقت نباید قربانی فعالیتهای آموزشی شود.

نکته ششم -  از والدین دیگر تحقیق کنید. والدین باید از فرستادن کودکانشان به مهدکودک احساس خوبی داشته باشند. بچه ها باید شاد باشند. آنها نباید گریه کنند یا اینکه معمولا مریض باشند.

مهدکودکهای مناسب با همدیگر متفاوت هستند. برنامه آموزشی با توجه به زمینه ها و علائق بچه های مهدکودک متفاوت است. ولی تمام مهدکودکهای خوب در یک مساله مشترک هستند : توجه به رشد کودکان در تمامی ابعاد.



 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 0:1  توسط گروه بازی  | 


همه ما دوست داریم کودکانی بااستعداد و باهوش داشته باشیم اما شاید نمی‌دانیم که چگونه می‌توانیم به رشد استعدادهای بالفعل کودکمان کمک کنیم. مهمترین راه‌حل برای کمک به رشد کودک زیر 6 سال بازی است. اگر محیط را غنی کنیم و کودک را در کسب اطلاعات و تجربه‌ها در یک فضای امن و مناسب همراهی کنیم او با احساس خوب بازی می‌کند و بازیش یک بازی سازنده می‌شود. احساس خوبی که کودک از بازی با والدین پیدا می‌کند در همه ابعاد زندگی او و والدین اثر می‌گذارد و بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری کودکان را کم می‌کند یا از بین می‌برد.

بازی اول / پرتاب توپ

مواد لازم : تعدادی جوراب و روزنامه باطله ، یک سطل

گروه سنی: 2 تا 4 سال

می توانید با قرار دادن جورابها داخل هم توپهای رنگی کوچک درست کنید. در ضمن با مچاله کردن روزنامه باطله هم می شود توپهایی با شکل و اندازه های مختلف درست کرد. با کودک سرگرم درست کردن توپها از جورابها و روزنامه ها شوید. هنگامی که درست کردن توپها تمام شد، سطل را در فاصله ای معقول از کودک قرار دهید و از او بخواهید که توپهایش را به داخل سطل پرتاب کند. فاصله معقول فاصله ایست که پرتاب توپ آنقدرها برای کودک آسان نباشد و در عین حال، آنقدر هم دور نباشد که با غیر ممکن بودن شوق بازی را در کودک از بین ببرد. این بازی هیجانی هم بین کودک و والدین هیجان مشترک ایجاد می کند هم با هماهنگی چشم و دست در رشد کودک موثر است. در ضمن می توانید با مکالمات ساده در حین بازی تفاوت بین بافت روزنامه و جوراب و مفهوم زبری و نرمی را به او بشناسانید.

بازی دوم / حفظ تعادل

مواد لازم : تعدادی بالش و کوسن در اندازه های مختلف

گروه سنی: 2 تا 4 سال

بازی با بالشها را به اشکال مختلف می توان انجام داد. در واقع در زمستان که به دلیل سرما و آلودگی هوا محدودیت بیشتری برای بازی بچه ها وجود دارد این بازی، به تخلیه انرژی آنها کمک می کند. با قرار دادن دو بالش روی هم از کودک بخواهید که روی آنها بایستد. اگر توانست تعادلش را حفظ کند تعداد بالشها را اضافه کنید. می توانید با قراردادن یک پشتی روی مجموعه بالشها ، الاکلنگ درست کنید و از کودک بخواهید که روی آنها راه برود. می توانید کودک را تشویق کنید که از فاصله ای به سمت تپه های بالشی بدود. می توانید از کودک بخواهید که روی بالشها بایستد و با تکان دادن بالشها به آرامی او را تشویق به حفظ تعادل کنید. این بازی ساده به کودک کمک می کند که آمادگی استفاده بهتر از توان جسمی خودش را پیدا کند. در ضمن یک بازی هیجانی است که باعث تخلیه انرژی کودک می شود. البته به شرط اینکه همسایه پایینی‌تان گوشش سنگین باشد یا اینکه به مسافرت دور دنیا رفته باشد!

بازی سوم / اگه گفتی این چیه؟

مواد لازم : یک کیسه پارچه ای ضخیم، تعدادی لوازم خانه یا اسباب بازی

گروه سنی: 4 تا 6 سال

بازی نوبتی انجام می شود. کسی که کیسه را به دست دارد از اتاق بیرون می رود و یک شی را داخل کیسه قرار می دهد. نفر دوم باید با لمس کردن آن شی ماهیت آن را تشخیص بدهد.  کسی که توانسته شی داخل کیسه را به درستی تشخیص بدهد، این بار باید شی دیگری پیدا کند. با توجه به سن و قابلیتهای کودک این بازی را می توان تغییر داد. برای شروع از اشیای ساده مثل شانه یا قاشق استفاده کنید. سعی کنید بازی را همراه با کودک گام به گام جلو ببرید و در اشیا تنوع ایجاد کنید.

اگر وقت بیشتری داشته باشید به جای کیسه می توانید یک جعبه درست کنید و در بخشی از جعبه سوراخی به اندازه یک دست باقی بگذارید و اشیا را داخل جعبه قرار دهید. برای درست کردن و تزئین جعبه می توانید از کودک کمک بگیرید. این بازی به تقویت حس لامسه کودکان کمک می کند.

بازی چهارم / بازی با نی

مواد لازم : یک بسته نی ترجیحا با رنگهای مختلف

گروه سنی: 2 تا 6 سال

نی به دلیل شکل و رنگ و ماهیتش برای کودکان بسیار جالب توجه است. با نی بازیهای مختلفی می توان انجام داد که در اینجا فقط یکی از این بازیها را معرفی می کنیم. تعدادی نی در دسترس کودک قرار بدهید و از او بخواهید که با استفاده از آنها یک شکل بسازد. با قرار دادن یک قیچی در دسترس کودک می توانید اندازه نی ها را تغییر بدهید و به شکلهایی که با نی ساخته می شود تنوع ببخشید. در مرحله بعد با دادن چسب و مقوا به کودک می توانید از او بخواهید که اشکالی را که با نی می سازد روی مقوا بچسباند. بازی برای تقویت هماهنگی چشم و دست و تقویت ماهیچه های کوچک در کودکان مفید است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 10:41  توسط گروه بازی  | 

این بازی سه نفره است. یعنی حتما باید همراه با پدر کودک اجرا شود. هدف مهم این بازی ایجاد احساس خوشایند و هیجان مشترک است. کودکی که پدر و مادرش را شاد و در حال بازی می بیند ، احساس امنیت می کند و همزمان با آن از همراهی با آنها در این بازی لذت می برد.

***

برای انجام این بازی از چند توپ نرم کمک بگیرید. ( مثلا توپهای بادی) توپهایی را انتخاب کنید که کودک بتواند به راحتی آنها را شوت کند. فضای اطرافتان را خلوت کنید. مجسمه ها را بردارید و بعد بدون هدف خاصی توپها را شوت کنید. هر کدامتان باید در یک بخش از فضا مستقر بشوید و توپهایی که به طرفتان می رسد را شوت کنید! بی هدف و در سریعترین زمان ممکن.

***

بعد از اجرای این بازی ، ضمن اینکه حال و هوای هر کدام از ما تغییر کرد ، از خنده ها و حرکات شاد پسرمان به شادی فوق العاده اش پی بردیم.

خانم شین 

پ.ن. این بازی در گروه بازیهای جسمی قرار می گیرد و برای گروه سنی بالای ۱۸ مناسب است. 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:52  توسط گروه بازی  | 

 

من وشایا(22 ماهه) ماکارونی ها را روی زمین(سنگ کف خانه) ریختیم و در یک فضای گشاد و راحت حسابی ماکارونی بازی کردیم که کیفش خیلی بیشتر از فضای روی میز و یا روی سفره بود.

ماکارونی ها را از نوع رشته ای و دراز انتخاب کردم و وقتی آنها را روی زمین ریختیم انواع شکل های انتزاعی و یا با معنی با آنها درست کردیم(بازیهای خلاق).قلشان دادیم(دست ورزی ها).شایا روی آنها راه رفت(ادراک لامسه و بازی جنبشی).تکه تکه شان کردیم( دست ورزی ها).ماکارونی ها را داخل بطری خالی  آب ریختیم( هماهنگی دست و چشم).شایا به هوا پرتشان کرد و در انتها مامان شایا جمعشان کرد!!  در طول بازی به ما خیلی خوش گذشت (هیجان مشترک)

در حین این بازی با الهام از بازی صد و یکم ، بازی جدیدی با ماکارونی به ذهنم رسید که حتما در تجربه بازی با رنگ بعدی از وجود ماکارونی رشته ای و قل دادنشان بر روی رنگ ها و حتی نقاشی با آنها استفاده خواهم کرد.(پیشنهاد بازی جدید)

 

مانا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 15:53  توسط گروه بازی  | 

منبع : کلاس بازی و اندیشه آقای سلطانی

***

این بازی در گروه بازیهای توازن و تعادل قرار می گیرد. فکر می کنم برای کودک بالای ۱۸ ماه که بتواند تعادل خودش را روی سطحی مانند تخت حفظ کند مناسب باشد.

***

بچه ها برای پریدن روی تخت و سطوح نرم احتیاجی به تشویق ما ندارند. اما این بار به جای نه گفتن و وحشت کردن دست بچه را بگیرید و همراه با او بپرید. - باور کنید که فقط بار اولش سخت است! دفعات بعدی خودتان پیش قدم می شوید!!- به این ترتیب هم از بچه تان حفاظت می کنید که سر و کله اش به این طرف و آن طرف نخورد. ( مخصوصا اگر بچه کوچکتر از ۴ سال باشد) و هم اینکه واقعا سبکی حیرت آور کودک شدن را تجربه می کنید. اگر می ترسید که با پرشتان  با تخت روی سر همسایه ها خراب شوید ، می توانید پایین تخت بایستید و بچه را بالای تخت بگذارید و در جا بپر بپر کنید. بهرحال برای آنهایی که از استحکام سقف خانه و صبر همسایه ها مطمئنترند پیشنهادم چرخیدن روی تخت همراه با بچه و بالا و پایین پریدن است. ما این بازی شاد را با خواندن آوازهای خودمانی ، شادتر و خنده دار تر کرده ایم. در واقع اسم این بازی را سینا گذاشته است - آنگارا مانگارا - و هر وقت که می گوید بریم آنگارا  مانگارا ما می رویم و روی تخت می پریم و شعر کاملا مسخره ی - آنگارم و مانگارم - را می خوانیم! 

***

برای اینکه این بازی شگفت را بتوانید ختم به خیر کنید پیشنهاد دیگری هم دارم. بپر بپرتان را با یک موزیک کوتاه همراه کنید و به بچه بگویید تا زمانی که موزیک پخش می شود می پرید و بعد تمام. اینطوری با گذاشتن یک قانون ساده بازی را به موقع تمام می کنید.

 

خانم شین

 

پ.ن. بازیهای ادراکی - حرکتی از گروه بازیهای توازن و تعادل - گروه سنی بالای ۱۸ ماه ( در کلاس بالای ۲ سال ذکر شد)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:37  توسط گروه بازی  | 

با رنگهای انگشتی ، مسواک ،چند قلمو و پالت رنگمان رفتیم به حمام. رنگ بازی در حمام بسیار آزادتر از رنگ بازی در سایر فضاهای خانه است. از سطوح سفید حمام و دیوارها می شود برای بازی استفاده کرد. از آن هیجان انگیزتر اعضای بدن خود بچه و اطرافیان است! سینا ( ۲ سال و ۳ ماهه) از کشیدن قلمو روی پاهایش استقبال کرد. ( کاری که تا به حال انجام نداده بود) و تماشای پخش شدن رنگ روی پاهای خیسش برایش جالب بود. بعد من داخل زیردوشی حمام، کمی آب ریختم و رنگهای مختلف را در این آب پخش کردیم. آمیختن رنگها به هم و ایجاد رنگهای جدید هم جالب بود. با مسواک هم رنگ پاشیدن را امتحان کردیم.

***

این بازی را هم در جایی خوانده ام! ( که یادم نمی آید.) هم در کلاس رفتار با کودک خانم ساسان نژاد شنیدم. اما اولین بار بود که امتحانش می کردم. به هر حال تجربه جالبی بود.

خانم شین

پ.ن. بازی از گروه بازیهای خلاق است و برای گروه سنی بالای ۱۸ ماه مناسب است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:3  توسط گروه بازی  | 

۳- سورتمه سواری 

یکی دیگر از بازیهای برفی، سورتمه سواری است که لذت زیادی برای بچه ها دارد و با نوع دیگری از حرکت در سطحی متفاوت آشنا میشود. برای این کار میتوانید وان قدیمی دورۀ نوزادی، لگن بلا استفاده، یا جعبۀ ای پلاستیکی مخصوص پرتقال که دور واطرافش را پوشانده اید،  را بعنوان کریر یا سورتمه  استفاده کنید به یک سر آن که سوراخ یا جایی برای عبور نخ دارد، طناب  ببندید و سپس بر سطح برف بکشید.برای این بازی  برف قسمت عبوری بهتر است متراکمتر باشد و با روی یک  محل عبور والبته  با مواظبت کامل انجام شود. بجه ها بسیار از این کار لذت میبرند.

 میتوانید از او بخواهید که خودش این کار را انجام دهد به این صورت که مثلاً عروسکش یا وسایل دیگری را داخل ظرف بگذارد و با نخ، سورتمۀ مورد نظر را به حرکت درآورد.این کاربتدریج  باعث بهبود در وضعیت گرفتن طناب و زاویۀ حرکت او در برف میشود.البته باید در اینجا یکی از دستانش  را هم خودتان بگیرید تا لیز نخورد.

۴- کشف یک رابطۀ علت و معلولی به کمک  آدم برفی

 

پسر من علاقۀ زیادی داشت تا آدم برفی را که به کمک هم ساخته بودیم را به داخل خانه بیاورد. ولی بدلیل بزرگ بودن آدم برفی نمیشد این کار را کرد. بعد به او گفتم که آدم برفی فضای بیرون رابیشتر دوست دارد چون سردتر است. اگه جای گرمی مثل خانۀ ما بیاید، از ناراحتی تبدیل به آب میشود. او متوجه نمیشد که منظور من چیست. از او خواستم که با کمک هم یک آدم برفی کوچک در قابلمه ای که به همراه برده بودم  درست کنیم. و بعد آن را به خانه بردیم. بعد از ساعتی کم کم آدم برفی شروع به تغییر شکل دادن کرد، و بعد از چند ساعت فقط همون خرما و هویج و چیزهایی که بعنوان چشم و بینی برای ساختنش استفاده کرده بودم بر روی سطح آب داخل قابلمه شناور بود. بعد دوباره به او تاثیر سرما بر ادامۀ زندگی آدم برفی ها و اثر گرما در نابودی آنها را توضیح دادم.  مرتبۀ دیگری که با او بیرون رفته بودم خودش برایم توضیح میداد که ما نباید آدم برفی یا برف را به خانه ببریم چون گرما را دوست ندارند.

 ۵-  غذا دادن به پرنده ها وبازی  رد پا

از کارهای دیگه ای که میشود در این فصل انجام داد، دانه پاشیدن برای پرنده ها است.  که اگه دانه نخوردن پرنده  (در این فصل معمولاً کلاغها)ها رو تا به حال ندیده باشند، برایش خیلی جالب خواهد بود. در ضمن میتواند رد پای پرنده ها را در  برفها از نزدیک ببیند. بعد با هم به دنبال رد پاهای دیگر پرنده ها هم باشید و با هم حدس بزنید که کدام بزرگتر است یا کدام رد پا مشترک است.

همچنین با قدم زدن روی برفهای بکر و دست نخورده میتوانید به او مفهوم رد پای خودش را نشان دهید ضمن اینکه میتوانید از او بخواهید حدس بزند که رد پای خود را از میان رد پاهای دیگر تشخیص دهد. کدام رد پا بزرگتر است و کدام کوچکتر.  تجربۀ جالبی برای او در شناخت دنیای پیرامونش و یادگیری اندازه ها خواهد بود.

 

لیلا - مامان فراز

پ.ن. گروه سنی بالای ۱۸ ماه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 9:4  توسط گروه بازی  |